![]() |
![]() |
|
| 4 شنبه بازار 3 تفنگدار هر چه می خواهید همین جاست |
|
زندگي ايستادن و خيس شدن زير باران نيست ، زندگي اين
است كه تو چتري براي ديگري شوي و او هرگز نداندكه چرا
خيس نشد .
كاش مي دانستي زندگي با همه وسعت خويش ، محفل ساكت غم
خوردن نيست ، حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نيست ،
هوس ديدن و ناديدن نيست ، زندگي كوششي براي شدن است،
از فراسوي تماشاي حيات تا به جاييكه خدا ميخواهد ...
كه خدا مي خواهد ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 18:38 توسط Woody Cosmic |
|
|
نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد ، نمي خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد
ساخت ، ولي بسيار مشتاقم از خاك گنويم سوتكي سازد ، گلويم سوتكي باشد به دست كودكي
گستاخ و بازيگوش و اویکریزو پي در پي دم گرم خودش را در گلويم سخت بفشارد و خواب
خفتگان خفته را آشفته تر سازد ، بدين سان بشكند دائم سکوت مرگبارم را . دكتر علي شريعتي |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 11:56 توسط Woody Cosmic |
|
|
از همان روزي كه دست حضرت قابيل گشت آلوده به خون حضرت هابيل از همان روزي كه فرزندان " آدم "، آدميت مرد ! گر چه " آدم " زنده بود .
از همان روزي كه يوسف را برادرها به چاه انداختند از همان روزي كه با شلاق و خون ديوار چين را ساختند آدميت مرده بود . 0 بعد دنيا هي پر از آدم شد و اين آسياب ، گشت و گشت ، قرن ها از مرگ آدم هم گذشت ، اي دريغ ، آدميت بر نگشت ! 0 قرن ما روزگار مرگ انسانيت است سينه ي دنيا ز خوبيها تهي ست صحبت از آزادگي ، پاكي ، مروت ، ابلهي ست ! صحبت از موسي و عيسي و محمد نابجاست ، قرن " موسي چومبه " هاست ! 0 روزگار مرگ انسانيت است : من كه از پژمردن يك شاخه گل ، از نگاه ساكت يك كودك بيمار ، از فغان يك قناري در قفس ، از غم يك مرد در زنجير ، اشك در چشمان و بغضم در گلوست . وندرين ايام ، زهرم در پياله ، اشك و خونم در سبوست مرگ او را از كجا باور كنم ؟ 0 صحبت از پژمردن يك برگ نيست . واي جنگل را بيابان مي كنند . دست خون آلود را پيش چشم خلق پنهان ميگنند ! هيچ حيواني به حيواني نمي دارد روا ، آنچه اين نامردمان با جان انسان مي كنند ! 0 صحبت از پژمردن يك برگ نيست فرض كن : مرگ قناري در قفس هم مرگ نيست فرض كن : يك شاخه گل هم در جهان هرگز نرست فرض كن : جنگل بيابان بود از ردز نخست ! در كويري سوت و كور ، در ميان مردمي با اين مصيبتها صبور ، صحبت از مرگ محبت مرگ عشق ، گفتگو از مرگ انسانيت است ! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 11:52 توسط Woody Cosmic |
|
|
كتاب دلمان بگذاريم و شبي چند از آن را هي بخوانيم و ببوييم و معطر بشويم شايد از
باغچه كوچك انديشه امان گل رويد !!!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 11:46 توسط Woody Cosmic |
|
|
جدید ترین صفحه ايميل من آرشیو وبلاگ |
| معبر دل |
سعي كنيم بين دلامون با خدا ؛ به جاي ديوارپل بزنيم ؛ اون موقع هر وقت دلمون گرفت مي تونيم با اين پل تا اوج آسمونا بريم و ... !!!؟
|
| پیوندها |
|
جمكران حرفهای ناتمام (نوشته های دکتر علی شریعتی) دوستي دنياي كوچك من پرنده اي به نام آذر باد ساحل عشق LOOTIMAMMAD نقاشي هاي علي رضا بن بست گل سنگ |
|
RSS
|
!!!بی کاری؟!می خوای بری سر کار؟! پس زود باش کلیک کن